خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
583
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
همچنين سائل بايد حجت خود را به اختصار و ايجاز بيان كرده و سريعا خصم را ملزم كند تا او نتواند به خلل آن واقف شود و مهلت تفكر نيابد . و نيز بايد حجتى در ضمن حجت ديگر بياورد تا مجيب سرگردان و متحير شود و اگر يكى را بتواند دفع كند در دام ديگرى گرفتار شود و تا مجيب ، تبكيت سائل را دفع كند او به تبكيت ديگرى منتقل شود . قبل از آنكه مجيب ، تبكيت او را دفع كند ، او سخن مجيب را قطع كرده و نگذارد كه او به ايراد تبكيت پرداخته و سائل را در معرض سؤال قرار دهد ، زيرا اگر مجيب ، سؤال كند ، ترتيب مغالطه ساقط مىشود و ممكن است سائل از پاسخ گفتن عاجز شود . مجيب نيز بايد به خوبى بر معانى اسماء مشترك واقف بوده و بتواند ميان هر امرى با شبيه آن فرق بگذارد و اين بايد در وى ملكه شود ، زيرا وجود قدرت اما با تأنّى ، امرى است و با تعجيل امرى ديگر . و در برخى اوقات ، هنگام محاوره ، صرف وجود قدرت با تأنى مفيد نيست و بايد تعجيل كرد . اسم مشترك همچنانكه مىتواند براى مغالطه مفيد باشد ، گاه ممكن است و بال وى گردد ، زيرا وقتى او نتيجهء تبكيت خود را ايراد مىكند ، مجيب مىتواند بگويد من به وضع خود اين معنى را اراده نكردم ، بلكه فلان معنى در نظرم بود و تو آن را نفهميدى . مجيب نبايد به صورت قاطع ، تسليم سؤال سائل شود ، بلكه بايد مجال شك و ترديد را در كلام وى بازگذاشته و مثلا ، بگويد : چنين مىدانم يا چنين مىپندارم ، اين كار باعث مىشود كه زمام بحث به كلى از اختيار مجيب خارج نشود . اگر سائل به صورت جمعى سؤال خود را مطرح مىكند ، مجيب نبايد اصلا به آنها جواب دهد ، بلكه بايد از سائل بخواهد تا آن سؤالها را جداگانه و به صورت تفصيلى مطرح كند . مجيب نبايد هيچ سخن مبهم و مجملى از سائل را بپذيرد ، تا آنكه سائل سخن خود را معين نموده و به خوبى تقسيم كند . اگر دو طرف متقابل ، هردو ، مشهورند ، مجيب نبايد مطلقا آندو را مسلّم بدارد بلكه بايد با الحاق قيود و شروطى آنها را مقيد كند تا از تناقض خالى شود . مجيب بايد بداند بعضى از سخنانى كه برحسب طبيعت و نيّت مشهورند ، در بسيارى از موارد نمىتوان آنها را ظاهر نمود ، اما سخنانى كه برحسب قول ، جميل و سنت ،